بسم تعالی      

  ادامه مجموعه خاطرات اینجانب محمد حسین صادق زاده از سرلشگرشهید عباس بابائی .همان گونه که در پست قبل اشاره شد طولی نکشید شهید بابائی آمد.وهمراه خودش سرهنگ خلبان دانشپور را آورد من با شهیدبابائی سلام واحوال پرسی کردم وازآمدنش خوشحال چون تکلیفم معلوم می شد شهیدبابائی روی به سرگردغلامی کرد وپرسید چه خبر غلامی گفت همه آمدند شهید گفت یکجا بشینیم صحبت کنیم سرگرد غلامی پاسخ داد اینجا رفت وآمد زیاد هست بهتر است برویم آنطرف دفتر جهاد راه افتادندمنهم همراه شهیدبابائی رفتم که تکلیف خودم را معلوم کنم سرگرد غلامی همراه با یک نفرکه ملبس به لباس سپاه پاسداران بود سوار تویوتا کالسکه شدند وحرکت کردند منهم با شهید بابائی سوار یک تویوتا وانت شدیم وحرکت کردیم بطرف دفترجهادسازندگی حرکت کردیم دربین را من خطاب به شهیدبابائی گفتم من چکار کنم جواب داد آقا خرازی با دفتر تماس گرفت وخواست برگردی سپاه پاسداران من گفتم شما نمیدانید من داخل لشگر14 امام حسین (ع) چقدرمثمرثمر هستم که رسیدیم جلوی دفتر جهاد پیاده شدیم وبداخل رفتیم و وارد اطاقی رفتیم که جلسه برگذارمی شد همه آمده بودند جلوی شهیدبابائی برخاستند شهیدبابائی طبق معمول با همه دست داد نشتند روی زمین سروان سیدعلی حسینی که فرمانده گروه پدافند هوائی اهواز بود به عنوان میزبان افرادی که برای شهیدبابائی ناشناخته بودند بدین صورت معرفی کرد حاجی محمد شیبانی برای پشتبانی وبرادر احمدی جهت هماهنگی باسپاه پاسداران اینجاهست وجناب سرگردغلامی وحاج آقای قشقایی معرف حضورتان هستندشهیدبابائی با نام خدا شروع به صحبت کرد وگفت بطور مختصر هدف تشکیل قرارگاه رعد را تشریح کرد وتوضیح داد ما قصد نداریم درفرماندهی پدافند دخالت کنیم بلکه ما میخواهیم به آن فرماندهی کمک کنیم وهرکجا نقصی وکمبودی دیدیم آن نقص وکم بود را اول برطرف کنیم بعد سپس خلع را بشناسیم وآن را اصلاح کنیم اگرازآئینامه باشد با اصلاح آئینامه بطور دائم بر طرف کنیم وادامه داد ما انتظارداریم (ناگفته نماند دراین مدتی که بالغ بر9سال با شهیدبابائی آشنا بودم هیچ زمانی ازوی نشنیدم جمله من بکارببرد بجا من ما بکار می برد) پرسنل سایتهای هاگ وهمچنین پرسنل توپ ها فقط فکرشان در جنگیدن با هواپیما دشمن باشد دغدقه مهمات وآب ونان سوخت وسنگر نبا شد وشما کاری نداشته باشید که این کار وظیفه پدافند هست شما نیازشان را برطرف کنید ولی همه را ثبت کنید  (با گفته نماند من وقتی صحبت های شهیدبابائی را شنیدم متوجه منظورش شدم چون مدت ها داخل منطقه عملیاتی بودم وهمچنین با مقررات نیروی هوائی هم آشنایی داشتم یک خلع در اجرا وجود داشت ویک خلع در آییامه درقسمت اجرا مربوط به افراد واعتقادشان داشت گه چقدر به انقلاب پایبند بود زیرا بواسطه رفاهیات زمان شاه وکوته نظری وسلیقه ای عمل کردن بعضی از انقلابی هاخیلی از پرسنل را در تنگنا قرارداده بود وپرسنل همه را بپای انقلاب می گذاشتند نقص آیینامه دست این افرادراباز گذاشته بود برای کم کاری درنتیجه پرسنل وقتی وارد منطقه می شدند بجای جنگیدن با هوپیما دشمن بدنبال غذا وآب وایجاد مزاحمت برای سپاه وبسیج وبردن آبروی نیروی هوائی وبدبین کردن مردم به کل نیروی هوائی بجای مقابله با هواپیما دشمن وشهیدبابائی بعنوان معاونت عملیات نیروی هوائی قصدداشت این نقیصه را برطرف کند البته سیستم خیلی با شهید بابائی کارشکنی می کرد چون شهیدبابائی با اجرای طرح های کاربردی درحا کمیت قدرت فراوانی کسب کرده بود حسادت سبب این کار شکنیها شده بود) شهیدبابائی در ادامه صحبت خود گفت دراین زمینه هرچه امکانات نیاز دارید از نیروی هوائی وکمبودتان را ازقرارگاه خاتم الانبیا سپاه پاسداران تهیه کنیدحاجی قشقایی که مسئول جهادسازندگی پدافند بود نقش مهندسی را ایفا می کرد نیازمندی مهندسی را لیست کرده بود اعلام داشد واضافه کرد ما کسیکه باسپاه پاسداران آشنایی داشته باشد نداریم دنباله صحبت خود به من اشاره کرد گفت آقای صادق زاده برای این کارمناسب است