بسم تعالی

همان گونه که درمطلب قبل اشاره نمودم .شهید بابائی درشرایطی به فرماندهی پایگاه منصوب شد. که یک جوان 31ساله بود . ونه دوره دافوس طی کرده بود.  (دافوس دوره ای ست درارتش  که افراد قبل از ارتقا به درجه امیری جهت فرماندهی تیپ ولشگر یا پایگاه طی می کنند)ونه تجربه فرماندهی داشت. وهمچنین زمانی بود که رئیس جمهور، به دلیل داشتن مسئولیت جانشینی فرمانده کل قوا نفوذ زیادی درنیروی های نظامی وانتظامی  که عبارت بود از ارتش وژاندارمری و شهربانی داشت . باتوجه به اینکه حدود دوماه از عزل او می گذشت هنوز نفوذ زیادی درنیروی هوائی داشت. بگونه ای که باهواپیمای نیروی هوائی ازمملکت خارج شد. باتوجه به اینکه (درزمان جنگ امکان ندارد هواپیمای مسافر بری درآسمان  از دید رادار پنهان بماند ). به همین دلیل نمی تواند بدون مجوز پرواز کند. زیرا قبل ازپرواز توسط خلبان فرمی تکمیل می شود، که مقصد در آن ذکرشده. وهم به برج مراقبت وهم به رادرهای مسیر اطلاع داده می شود. پس نتیجه می گیریم فرماندها ن ازخروج هواپیما وهمچنین ماموریتش اطلاع داشتند. درچنین شرایطی بود، که افرادی مثل شهید بابائی وشهید اردستانی و شهید صیاد شیرازی که سروان بودند، با درجه سرهنگی هرکدام رابه فرماندهی قسمتی ازنیرو ی نظامی منصوب نمودند.  ولی این ارتش منظم بعد از انقلاب با یک سری عوامل روبه رو شد . از جمله اعدام تعدادی از فرماندهان، پا کسازی افراد ، جابه جایی های غیر اصولی به دلیل هرج و مرج.اول انقلاب مثلاً جنگ افزار زرهی در اهوازبود اما راننده این وسیله زرهی درمشهد و عملاًبدون استفاده.از این قبیل موارد بیشمار بود. که بدون حضور مردم نا توان از مقاومت در برابر ارتش بازسازی شده عراق  بود . اما فرماندهان ارتش به دلیل آموزش نظامی گری ندیدن نیروی مردمی به این نیرو اعتقاد نداشتند، ازطرفی سپاه پاسداران تازه تاسیس باضد انقلاب درگیربود، وهمچنین آموزش کار باسلاح سنگین ندیده بود. هرچندافراد آنها ازبین بهترین جوانان ،ومؤمن ترین وازجنس مردم بودند ولی آنها هم درجنگ بدون حضور توده مردم کاری از پیش نمی بردند. جنس بابائی ازاین جنس بود.یعنی جوان باایمان

که افراد مخلص شهید وناخالصها ماندند. همان گونه که درنوشته قبل اشاره کردم عباس بابائی وقتی به فرماندهی پایگاه هشتم اصفهان منصوب شد . من سعی می کردم جلوی نظرش نیایم. تا اینکه روزی ناگهان وارد دفتر جهاد سازندگی شد . من ازروی صندلی بلند شدم از اطاق بیرون بروم که چشم درچشم  شدیم. دست دراز کرد ودست من را گرفت و با حالت مظلومانه به صورت سؤالی گفت شما دوری می کنید. من گفتم چون شما فرمانده پایگاه شده اید نمی خواهم مزاحم شوم. شهید بابائی گفت: ما باشماکارداریم .دوری نکنید.سپس از اطاق بیرون رفتم .واز این که دوری می کردم. پشیمان شدم. من برای انجام کاری ازمحوطه جهاد که به تازگی داخل یک باغ انتقال پیدا کرده بود. بیرون رفتم. وقتی برگشتم .که شهید بابائی رفته بود.آقای هاشمپور به من گفت: :عباس بابائی ازمن پرسید: آقای صادق زاده در منزل ماشین لباس شوئی دارد؟که پاسخ دادم:نمی دانم.0 من ازاو(هاشمپور) پرسیدم برای چه پرسید؟ هاشمپور گفت: فکر کنم می خواهد ماشین لباس شوئی خود را به شما بدهد. من بعدازظهر همان روز رفتم اصفهان یک دستگاه ماشین لباس شوئی خریدم، فردای آنروز شهید بابائی را دیدم، ازمن سؤال کرد، ماشین لباس شوئی دارید. من جواب دادم بله او سرش را زیر انداخت ورفت.شهید بابائی سبک فرماندهی اش بادیگرفرماندها ن متفاوت بود. دیگرفرماندهان ازاطاق فرماندهی وخودرو که ازبهترین خودرو زمان بود. استفاده می کردند. ولی شهید بابائی بخاطر نشان دادن این که  بین او ودیگر پرسنل فاصله نیست از اطاق معمولی ومیز کار معمولی استفاده کرد. وبجای استفاده ازاتومبیل فرماندهی برای رفت وآمد به منزل ازسرویس عمومی استفاده می کرد . وهمیشه روی صندلی آخر اتوبوس می نشست. واگر ازسرویس عمومی جامی ماند مثل همه پرسنل مسیر منزل تا سرکار را پیاده طی می کرد. مگر دربین راه کسی اورا سوار می کرد . مثال روزی من با خودرو ی وانت جهاد سازندگی ازمنازل سازمانی به طرف قسمت اداری درحرکت بودم چشمم افتاد به شهید بابائی کنار خیابان در حال رفتن به طرف اداره بود .نگهداشتم واورا سوار کردم. بعد از سلام از وی سؤال کردم، چرا پیاده؟ جواب داد:ازسرویس جاماندم .گفتم: چرا تلفن نزدید ماشین دنبالتان بیاید؟ جواب داد :من فرمانده پایگاه هستم هرکس ببیند من را سوارمی کنند .بقیه پرسنل چه کنند ؟که کسی سوارشان نمی کند . اول سعی می کرد بادیگران تفاوت نکند. ولی بعد برای مبارزه با نفس خود سعی می کرد. ازدیگران ساده تر زندگی کند.  که در قسمت های بعد به گوشها یی ازآنها که من شاهد بودم اشاره خواهم کرد. انشاءالله

 


وقت برایش مهم نبود که پیاده می رفت

پاسخ:

بسم تعالی

 

ممنون از این که این مطلب را مطرح کردید

 

اوبرایش وقت مهم بود. ولی درسی که با این حرکتش می داد.

مهمتر بود، زیرا درآن زمان هرکسی خودرو ئیکه در اختیار قسمت

مربوطه بود. با خود می برد درب منزل وبعضاً باخودرو دولتی

استفاده شخصی هم می کرد. در زمانیکه بنزین کمیاب بود. برای

جلوگیری از این کار باید ازخودش شروع می کرد واین خصوصیت

اخلاقی او بود. (مثال معروف رتب خورده منع رتب کی تواند کرد)

انشاء الله اگر دنبال کنید از خصوصیت اخلاقی این شهید بزرگوار

بیشتر آشنا می شوید.